تبليغاتX
همسایه ی باران و موسیقی -
هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست ، که من به زندگی نشسته ام . . .

درتاريكي مي خزم

اشباح شب بر سنگفرش خيابان خوابيده اند

و حس غريبي در كوچه ها جاري است

پنجره اي رو به سلامم باز نمي شود

ناتواني معصومي

درخانه ها مي گريد

و راز پيچك وديوار

درنگاه بي تفاوت تكرار

بايدي است

ميان دو تنهايي . . .

دستم به آسمان زنجير مي شود

و زمان از حوصله ام پير

و درصبحي بي سپيده

بانگ خروس بي موقع

تنها خوابم را آشفته مي كند !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 13:54  توسط رو به غروب | 
 
http://www.persianupload.com/download.xjoshandeep?file=5601004 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------