تبليغاتX
همسایه ی باران و موسیقی
هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست ، که من به زندگی نشسته ام . . .
خب

دستم درد نکند

خسته نباشم

از این دنیای مجازی بزرگ همین وبلاگ برایم ماند

دیگر نه ایمیلی و نه مسنجری

البته هنوز نمی توان گفت نه نامی نه نشانی نه خطی و نه خبری . . .

می دانم خبر مهمی نیست ها

کک کسی هم نمی گزد

ولی عادتی شده این اراجیف نویسی

ببخشید

وبلاگ نویسی

 

پی نوشت : منظورم از اراجیف نویسی وبلاگ خودم بود ها

باز سر جد مبارکتان به بند قبای کسی برنخورد که اصلا حوصله اش را ندارم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:30  توسط رو به غروب | 
به خودم گفتم : آیا شکننده ای ؟!

پس خود را از دستان کودک در امان بدار

بی شکستن

کودک را توان زیستن نیست . . .

                                                                  نیچه

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:13  توسط رو به غروب | 
چه تفاوتی دارد بگویم

من

یا

تو

وقتی هر دو در تنهایی خود غوطه وریم . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 21:8  توسط رو به غروب | 
به پایان فصل رسیده ام رفیق !

حالا دیگر می توانی ترانه ی باران را باور کنی

و حضور خسته ی مرا

که شبیه هیچ شده ام

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 0:1  توسط رو به غروب | 
نه

دیگر از آن پرنده ی خیس

از آن پرنده ی خسته

خبری نیست . . .

امروز هم کسی اگر صدایم کرد

بگو خانه نیست

بگو رفته است شمال

می خواهم به جنوب بیندیشم

می خواهم به آن پرنده ی خیس

به آن پرنده ی خسته . . .

به خودم بیندیشم

گاهی اوقات مجبورم حقیقتی را پس گریه های بی وقفه ام پنهان کنم

همین خوب است . . .

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 0:32  توسط رو به غروب | 
 
http://www.persianupload.com/download.xjoshandeep?file=5601004 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------